كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
190
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
سنىها خيلى آسان بود . چون سنىها ، بااينكه از سرنوشت نوهء پيغمبرشان به هيجان آمده بودند ، با آرامش به تماشاى شبيهخوانى مشغول بودند . درحالىكه شيعهها به سينهء خود مىزدند و با ناله و زارى غم و اندوه خودشان را نشان مىدادند و عده زيادى حسين ! حسين ! گويان بهشدت گريه مىكردند . كسانى كه نقش سپاه يزيد و سردار او شمر را بازى مىكردند ، با شمشيرهاى برهنه دور ميدان مىدويدند و چنين وانمود مىكردند ، كه پى كسى مىگردند . بعد حسين با چند نفر از دوستانش وارد صحنه شد و بلافاصله مورد حملهء شديد دشمن قرار گرفت . از چهره و همچنين رفتار اين دسته پيدا بود ، كه بهشدت نااميد شدهاند و تصميم دارند به هرقيمتى كه شده است جان خود را نجات بدهند و به همين دليل به شدت از خودشان دفاع مىكردند . يكى از مبارزين ، كه قاسم بود ، چندبار از اسب به پايين انداخته شد و وقتى او مىخواست دوباره بر اسب خود سوار بشود ، دخترهايش با ناله و زارى از او خواهش مىكردند ، كه دست از جنگ بردارد آنها چنان از ته دل گريه مىكردند ، كه گويى پدرشان واقعا در خطر مرگ قرار دارد « 1 » . نقش عباس ، برادر حسين ، كه در كنار چشمهاى هردو دست خود را از دست داده بود ، خيلى طبيعى اجرا شد . او لباسش را طورى پوشيده بود ، كه آستينهاى بدون دست از دو طرف آويزان بود و به تماشاچى اين احساس دست مىداد ، كه او واقعا دستهايش را از دست داده است . چون در جزيرهء خارك اسب خيلى كم است و از شتر اصلا خبرى نيست ، بلندپايگان سوار بر اسب بودند و بقيه پياده و چون بيشتر مردم جزيرهء خارك فقيرند ، لباس همهء بازيگران خيلى بد بود ، اما اين لباسها طورى بودند ، كه تماشاچى به راحتى مىتوانست يكى از سپاهيان 1100 سال پيش اعراب را در ميدان جنگ تجسم بكند . موزيك نظامى
--> ( 1 ) . ظاهرا نيبور شخصيتهاى اين شبيهخوانى را خوب نمىشناخته است .